تبليغاتX
بهشت بی نشان

بهشت بی نشان

کارگاه حضرت زهرا (بسم الله)

دعای امام سجاد(ع) به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان

سپاس خدا را که ما را راهنما به سپاس خود شد، و شایسته ی آن نمود، تا از شکرگزاران احسان او گردیم، و به ما بر این کار پاداش نیکوکاران بخشد و سپاس خدای را که دینش را به ما عنایت فرمود و ما را به آیین خود اختصاص داد، و در راههای احسان خود روان ساخت تا در آنها به فضل و لطفش به سوی رضوان او حرکت کنیم. چنان حمدی که از ما بپذیرد، و به سبب آن از ما خشنود شود. و سپاس خدای را که از جمله آن راهها، ماه خود ماه رمضان را قرار داد. ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت، ماه آزمایش، ماه قیام، ماهی که قرآن را در آن نازل کرد برای هدایت مردم و بودن نشانه هایی روشن از هدایت و مشخص شدن حق از باطل و بدین جهت برتری آن ماه را بر سایر ماهها بر پایه ی احترامات فراوان، و فضیلتهای آشکار روشن نمود، پس آنچه را در زمانهای دیگر حلال بود حرام کرد و اکرام آن خوراکیها و آشامیدنیها را منع نمود و برای آن زمان معینی قرار داد که حضرتش-جل و عز- اجازه نمیدهد از آن پیش افتد و نمی پذیرد که از آن پس افتد، سپس یکی از شبهایش را بر شبهای هزار ماه فضیلت و برتری داد، و آن را شب قدر نامید.

خداوندا خودداری از محرمات در آن را به ما الهام کن و ما را به روزه داشتن آن با حفظ جوارح از گناهان و به کار بردن آنها در آنچه که تو را خشنود می نماید یاری ده، تا با گوشمان به گفتار لغو گوش نکنیم، و با چشمانمان به تماشای لهو نشتابیم، و دستهایمان را به حرامی دراز نکنیم، و به سوی ممنوع تو گام برنداریم، و شکمهایمان جز به حلال پر نشود و زبانمان به غیر آنچه تو گفته ای گویا نگردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 0:41  توسط بی نشان  | 

داستان دوستان

امام باقر، محمد بن علی بن الحسین (علیه السلام)، لقبش «باقر» است. باقر  یعنی شکافنده. به آن حضرت«باقر العلوم» میگفتند، یعنی شکافنده دانشها.

مردی مسیحی، به صورت سخریه و استهزاء کلمه «باقر» را تصحیف کرد به کلمه «بقر»-یعنی گاو-، به آن حضرت گفت:«انت بقر» یعنی تو گاوی.

امام بدون آنکه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانیت کند، با کمال سادگی گفت:« نه، من بقر نیستم، من باقرم.»

مسیحی:«تو پسر زنی هستی که آشپز بود.»

-«شغلش این بود، عار و ننگی محسوب نمی شود.»

-«مادرت سیاه و بی شرم و بدزبان بود.»

-«اگر این نسبتها که به مادرم می دهی راست است، خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دروغ است، از گناه تو بگذرد که دروغ و افترا بستی.»

مشاهده این همه حلم از مردی که قادر بود همه گونه موجبات آزار یک مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، کافی بود که انقلابی در روحیه مرد مسیحی ایجاد نماید و او را به سوی اسلام بکشاند.

مرد مسیحی بعدا مسلمان شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 19:44  توسط بی نشان  | 

بنوای نوای نای دلدار

به نام دوست و برای دوست می نویسم

ایام خوش دیدار در راه است

دیدار ماه خدا

و تو را میخوانم که بیایی و سلام و صلواتی بر دوست تقدیم کنی


برای ثبت نام به بخش نظرات مراجعه کنید و تعداد صلواتهایی که می خواهید هر روز در ماه مبارک رمضان

برای امام زمان(عج) بفرستید را اعلام کنید

خوشحال میشوم اگر این پیام را به دیگر دوستان خود هم اطلاع دهید

و این مطلب را در وبلاگ خود به نام خود بنویسید

یامهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 1:14  توسط بی نشان  | 

از صمیم قلب

باید ایمان بیاورم

اما چگونه؟ با کدامین معرفت؟ با کدام عشق؟

اکنون فقط عاجز توام ای خدا، توان ایمان ندارم

عشق پایبند ندارم، دنیایم نیست اما بی توام

باید عاشق شوم اما قلبم بسیار بیمار است، باید لایق عشقت باشم تا عاشقت شوم

باید تو را دریابم تو را درک کنم تو را بازشناسم

چگونه بگویم؟ تو را میخواهم اما به من نمیدهند این مردمان که میگویند از راه تواند

اینان میگویند که لایق تو نیستم که عشق تو را درنخواهم یافت

اینان نمیدانند چقدر محتاج توام فقط در این فکر هستند که تو که هستی

اینان به من نمینگرند تو به من بنگر

تو به من نگاه کن  ببین چقدر محتاج توام

ببین چه راحت بیمارم و چه سخت درمان میشوم

یا طبیب من لا طبیب له قلبم از شدت بیماری مرده

بیمارم مرا دریاب

دست از تو نخواهد کشید این هستی حتی اگر همه ی انسانها تو را رها کنند

نمیتوان از تو دور شد اما نزدیکی را هم چاره ای جز تو نیست

باز از سمت صبح تو را خواهم خواند تا بیایی...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 0:42  توسط بی نشان  | 

داستان دوستان

نماز صبح را رسول اکرم در مسجد با مردم خواند. هوا دیگر روشن شده بود و افراد کاملا تمیز داده می شدند. در این بین، چشم رسول  اکرم به جوانی افتاد که حالش غیر عادی به نظر می رسید. سرش آزاد روی تنش نمی ایستاد و دائما به این طرف و آن طرف حرکت میکرد. نگاهی به چهره جوان کرد، دید رنگش زرد شده، چشمهایش در کاسه سر فرو رفته، اندامش باریک و لاغر شده است. از او پرسید:

«درچه حالی؟»

-«در حال یقینم یا رسول الله!» -«هر یقینی آثاری دارد که حقیقت آن را نشان میدهد. علامت و اثر یقین تو چیست؟»

-«یقین من همان است که مرا قرین درد قرارداده، در شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگی به پایان می رسانم. دیگر از تمام دنیا و مافیها رو گردانده و به آن سوی دیگر رو کرده ام. مثل این است که عرش پروردگار را در موقف حساب و همچنین حشر جمیع خلایق را می بینم. مثل این است که بهشتیان را درنعیم و دوزخیان را در عذاب الیم مشاهده می کنم. مثل این است که صدای لهیب آتش جهنم همین الآن در گوشم طنین انداخته است.»

رسول اکرم رو به مردم کرد و فرمود: «این بنده ای است که خداوند قلب او را به نور ایمان روشن کرده است.» بعد رو به آن جوان کرد و فرمود:«این حالت نیکو را برای خود نگه دار.»

جوان عرض کرد:« یا رسول الله! دعا کن خداوند جهاد و شهادت در راه حق را نصیبم فرماید.» رسول اکرم دعا کرد. طولی نکشید که جهادی پیش آمد و آن جوان در آن جهاد شرکت کرد. دهمین نفری که در آن جنگ شهید شد، همان جوان بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 15:31  توسط بی نشان  | 

داستان دوستان

عمر بن عبدالعزیز، در زمان خلافت خویش روزی بالای منبر مشغول سخنرانی بود. در خلال سخن گفتن وی، مردمی که پای منبر بودند می دیدند خلیفه گاه به گاه دست می برد و پیراهن خویش را حرکت می دهد. این حرکت موجب تعجب حضار و شنوندگان می شد و همه از خود می پرسیدند: چرا در خلال سخن گفتن، دست خلیفه متوجه پیراهنش می شود و آن را حرکت میدهد؟

مجلس تمام شد و به آخر رسید. پس از تحقیق معلوم شد که خلیفه برای رعایت بیت المال مسلمین و جبران افراط کاری هایی که اسلاف و پیشینیان وی در تبذیر و اسراف بیت المال کرده اند، یک پیراهن بیشتر ندارد و چون آن را شسته، پیراهن دیگری نداشته است که بپوشد، ناچار بلافاصله پیراهن را پوشیده است و اکنون آن را حرکت می دهد تا زودتر خشک شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 1:18  توسط بی نشان  | 

سخنی از دوست

امام صادق(ع) فرمود:

اگر کسی که منتظر حضرت است از دنیا برود و حضرت بعد از او قیام کند اجر او همانند اجر کسی است که زمان او را درک کرده، پس بکوشید و منتظر باشید، گوارا باد بر شما ای یاران مورد لطف خدا.(الغیبه، نعمانی، ص 200)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 1:17  توسط بی نشان  | 

خدایا! تا پاکم نکردی خاکم نکن

     چهره اش در خاطرم بود اما هرچه فکر می کردم نمی توانستم بفهمم کی و کجا او را دیده ام.قد بلند بود و چهار شانه.لباس خاکی پوشیده بود و اصلا شبیه بچه های شهر نبود.

     یک روز اومد توی سنگر ما و گفت بچه ی یک محله ایم.آن وقت بود که همه چیز یادم آمد،او که دستمال ابریشمی به مچ دستش می بست،دکمه ی یقه باز می کرد و می نشست سر کوچه.باورش برایم کمی مشکل بود که او را این جا ببینم.چند روز بعد که خودمانی تر شدیم،ازش پرسیدم.گفت: (( اومدیم ببینیم این جا چه جوریه.اونجا که خبری نبود.))

     نزدیک سحر، وقتی چفیه انداخته بود روی صورتش و نماز شب می خواند،فهمیدم باید همه چیزش را این جا پیدا کرده باشد.وقتی ذکر مصیبت بی بی فاطمه زهرا(س)خوانده شد،آنقدر ضجه زد که گفتم الآن است از هوش برود.

     روز بود یا شب، یادم نیست.آمد پیشم و گفت: ((حاج آقا!آماده ام برم اون دنیا،ولی به علی قسم از حضرت زهرا(س)خجالت می کشم.شرم دارم.))

     بعد دکمه های خاکی اش رو باز کرد و یک عکس رو که روی سینه اش خالکوبی شده بود،نشانم داد.در حالی که اشک توی چشمش حلقه زده بود،بغض آلود گفت: ((می خواهم طوری بسوزه که هیچ اثری ازش نمونه.))

     وقتی خبر شهادتش را دادند،بغض کردم،لبخند زدم و اشک ریختم.خودم را به جنازه اش رساندم.روی شکم،آرام خوابیده بود.برش گرداندم و شهادتش را تبریک گفتم.پیراهن خاکی نیم سوخته اش را باز کردم.سینه اش طوری سوخته بود که اثری از خالکوبی نبود.صورتش داشت می خندید.

                                          بر گرفته از ماهنامه ی امتداد شماره ی 53 صفحه ی 27

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 11:46  توسط بی نشان  | 

خواننده زن فرانسوی پس از اسلام آوردن محجبه شد

ديامس خواننده فرانسوي با حضور در مسجد ژان فيليپه پاريس اسلام آورد و خود را ملتزم به رعايت شئونات اسلامي از جمله حجاب و قطع ارتباط با مردان نامحرم کرد.
محجبه شدن وي پس از پذيرش دين مبين اسلام بازتاب گسترده‌اي در اين کشور و قاره اروپا پيدا کرده است.

به گزارش حفا نیوز از ابنا، ديامس (يا ديامز ـ Diam"s) خواننده مشهور رپ فرانسوي از ارائه دلايل خود در گرويدن به اسلام و هر گونه گفتگو با رسانه ‏ها خودداري کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 0:25  توسط بی نشان  | 

سخنی از دوست

امام زین العابدین(ع) فرمود:

انتظار فرج از جمله بزرگترین اعمال انسان است.(یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی، ص232)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 16:14  توسط بی نشان  |